تبليغاتX
انـديشـــه معــلـم - معلمي كه بخاطر درس عدالت به اعدام محكوم شد
 
اجتماعی - فرهنگيان
 

من در اين ره
          ره آزادي و عشق
                    با سرودي بر لب تازم پيش
نه حراسي دارم از دشمن
          نه غمي دارم از آينده خويش
چه بهايي دارد آزادي
          كه چونين جنگل ما رنگين است
تا نشان باشد از ظلم و فريب
          پرچم و سينه ما خونين است

داستانها را ما بايد بسازيم. داستانها سرنوشت ما انسانها هستند و سرنوشت هر كس به دست خودش نوشته ميشود. قصه هر انساني نامه زندگي اون است. اما راستي نامه داستان زندگي چيست؟ آيا بايد گفت زندگي گذار زمان بر روي خاك خدا است؟ آيا بايد پاسخ داد زندگي گامهاي مستمر و بدون توفق در راستاي مرگ است؟ يا نه بايد بگوييم زندگي لذت بردن از همه مهبتهاي خدايي است؟ واقعا زندگي چه معناي دارد؟
اگر در هر زندگي براي دست يافتن به يك آرزوي قدم برداشته ميشود, اين زندگي قبل از هر چيز از ديدن يك درد و حس كردن آن و از يك چرا شروع شده بود. رنجي كه نه از درد خود بلكه از رنج و درد ديگران بود و چرايي كه اين ميان مطرح ميشد چرايي بود كه انسان را براي پاسخ دادن به آن وا ميداشت و طرح زندگي خودش را عوض كند. زيستنش را نه براي خود كه براي ديگران وقف كند. و همه هستي خودش را براي دست يابي به اين آرزوي بزرگ بگذارد و به همه سختي هاي مسير سلام كند و چشم در چشم آنها بدوزد و بگويد كه من از شما بزرگ تر هستم چراكه عزم و آرمانم از شما والاتر است!

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 11:41  توسط كميته معلمين آزاده  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM